![]() |
![]() |
|
| مطالب رازهای دل زنگ بیداری خرد را به صدا در می آورد. |
|
"زندگی یک مشکل نیست که باید آن را حل کرد.بلکه هدیه ای است از طبیعت، که باید ازآن لذت برد"
وقتی صحبت از لذت و کامروایی به میان می آید، ذهن ما به صورت ناخودآگاه به سراغ هوسرانی ها و غرق شدن در لذت های جنسی می رود در حالی که هوس رانی و هرزه گی خارج شدن از تعادل و اساس یک زندگی طبیعی و نرمال است که اگر چه در لحظه آنی لذت بخش است اما در دراز مدت منجر به سلب آرامش و موجب اختلال در روان و شخصیت فردی ما می شود.در حالی که هدف از لذت بردن انسان ضمن توجه به نیازهای غریزی ، برخورداری از امکانات جسمی و روانی است تا ما بتوانیم به آرامش برسیم و احساس خوبی داشته باشیم از اینکه زنده ایم . بسیاری اوقات ما آسایش و آرامش را در زندگی خود برابر می دانیم و برای رسیدن به آرامش به اشتباه سراغ آسایش می رویم در حالی که آرامش نوع بشر، امروزه، فدای آسایش افراطی شده که بصورت اپیدمی، زندگی ما را ماشینی کرده و به ما فرصت نمی دهد به لذت های واقعی و آرامش بیندیشیم. یکی از بزرگترین لذت های بشر برخورداری از لذت جنسی است به شکلی که این لذت مُخل چارچوب های اجتماعی و اعتقادی فرد نباشد. به همین خاطر بیشتر افراد به ازدواج تن می دهند تا فارغ از هر نگرانی، بتوانند از این بخش از زندگی خود لذت ببرند.اما اگر به خوبی دقت کنیم در می یابیم که ماهمین لذت غریزی را هم فدای آسایش و تجملات کرده ایم .برای اثبات این ادعا کافی است سری به آمارهای دادگاه ها و زندان ها بزنید تا متوجه شوید عده کثیری از افراد که به دلایل خانوادگی گرفتاردادگاه هستند به دلیل حذف موضوعات لذت بخش زندگی ناچار به طرح شکایت شده اند و یا به خاطر عدم پرداخت مهریه در زندان به سر می برند که همه این نگرانی ها و سلب آرامش ها نتیجه توجه بیش از حد به آسایش و تجمل گرایی است. البته هیچ عقل سلیمی مخالف آسایش نیست اما به شرطی که تجمل گرایی هدف اصلی نباشد و مُخل آرامش ما نشودو درتضاد با اصل لذت بشر نباشد.یعنی ما در حدی به سمت تجمل گرایی حرکت کنیم که از آن لذت ببریم نه اینکه خود آسایش طلبی لذت بردن را از ما سلب کند. ما از بیان کلمه لذت و ابراز آن مردد هستیم چون باورهای مذهبی و آداب و رسوم اجتماعی ذهن ما را نسبت به آن حساس کرده و به ما قبولانده اند که لذت آمیز بودن امور زندگی بار اخلاقی به همراه دارد به این مناسبت ما تلاش می کنیم کارهای لذت آمیز خود را محصور و محدود کنیم، در حالی که اگر نفس خود این اعمال مخل زندگی روز مره ما نباشد ومشکلات فردی برای ما بوجود نیاورد و از نظر اجتماعی ممنوع نباشد یا حقوق دیگران را ضایع نکند، اگر ما صاحب روان سالم باشیم در طول زندگی به این لذت ها جهت می دهیم و آنها را در زندگی خود متعادل می کنیم.مانند لذت بردن از موسیقی که دردورانی به شکل افراطی از آن لذت می بریم و بتدریج آن را در زندگی خود متعادل می کنیم. از دیدگاه انسان گرایی، اگر هدف و فلسفه زندگی را برای بشر اصل لذت گرایی بدانیم شما تعجب می کنید و به دلایل مختلف منکر این موضوع می شوید که ما به دنیا آمده ایم تا لذت ببریم.البته در ادامه توضیح خواهیم داد که در پس همه تفکرات،اعتقادات و اعمال ما اصل لذت طلبی نهفته است و ما هر چند که بخواهیم منکر این اصل شویم بازهم دلایل مختلفی که ذکر می کنیم تا این اصل را رد کند،خود این دلایل به نحوی اصل لذت طلبی را تأیید می کند.از دیدگاه دینی انسان بوجود آمده تا به عبادت خدا مشغول شود، طبق دستورات دینی عمل کند تا در زندگی پس از مرگ به دنیایی وارد شود که در سراسر آن بتواند از لذت های مختلف استفاده کند.برای کسانی که اعتقاد دارند عبادت و عدم نافرمانی خدا موجب خشنودی آفریدگار می شود و این عبادت ها در دفتری ثبت می شود که روزی پاداشت آن پرداخت خواهد شد موجب لذت و آرامش عبادت کننده می شود.بسیاری افراد این نوع لذت را لذت روحی ترجمه می کنند.در حالی که لذت جویی امری کاملاً مادی و مربوط به سلول های مغز است و لذت جویی در تناقض با موضوعات فرا مادی است.چرا که ما امروزه می دانیم پایین بودن هورمون دوپامین در مغز موجب افسردگی می شود.افسردگی حاد حالتی است که فرد نمی تواند از هیچ یک از مراحل زندگی خود لذت ببرد.همچنین افرادی که قسمت هایی از مغز آنها به نام سیستم لیمبیک یا قسمت درک لذت آنها آسیب ببیند آنان قادر نیستند هیچ لذتی را تجربه کنند. دوپامين يك انتقال دهنده عصبي است كه در چندين ناحيه از مغز توليد ميشود و در مغز انواع مختلفي از حيوانات وجود دارد. در مطالعات حيواني نقش اين ماده در رفتارهايي مانند يادگيري، اميد، پاداش و يا جستجو به اميد پاداش گرفتن و لذت بردن به خوبي شناخته شده است.مصرف مواد مخدر،تفریحات هیجانی و نزدیکی جنسی موجب ترشح هورمون های متعددی چون دوپامین و آدرنالین می شود که نوعی احساس لذت عمیق در فرد ایجاد می کند.اگر این میزان هورمون ثابت باشد،مغز با این میزان ثابت احساس لذت نمی کند و لازم است فرد تغییراتی در میزان مصرفی مواد مخدر یا رفتار خود بدهد که مقدار ترشح این هورمون را تغییر دهد تا بتواند مجدداً احساس لذت کند.افراد معتاد ناچارند دوز مواد مصرفی خود را بالا ببرند.ورزشکارانی که اعمال هیجانی انجام میدهند، دائم در نوع تفریحات خود تنوع ایجاد می کنند. دكتر تالي شاروت محقق مركز تصويربرداري مغزي تراست ولكام در دانشگاه كاليفرنيا تصریح می کند که هورمون دوپامین در انسان در زمينه سيگنال دهي مربوط به توقع لذت بردن از آنچه در آينده ممكن است رخ دهد، نقش دارد و پس از آن ما انسانها با استفاده از اين سيگنال تصميمهاي خود را اتخاذ ميكنيم.به همین دلیل است که برخی از رفتارهای ما که به ظاهر لذت آمیز به نظر نمی رسند اما عواقب لذت آمیز در پی دارند هم برای ما خوشایند است. تقاوت اصلی مغز ما با مغز حیوانات مربوط به قسمت کورتکس فرونتال یا همان لوب پیشانی مغز است در حالی که پردازش احساسات مربوط به لذت در قسمت پایینی مغز که شامل تالاموس ,هیپوتالاموس ,هیپوکامپ , مخچه و ساقه مغز است اتفاق می افتد.البته تفاوتی که انسان با سایر حیوانات دارد این است که امکان دارد کورتکس مغز احساساتی را که توسط قسمت های پایینی مغز تولید میشود را تفسیر کند یا آنها را با معانی و مفهوم های دیگری مرتبط می کند.به همین دلیل بخش بزرگی از احساس لذت ما نسبت به حیوانات غیر انتزاعی و تنها از طریق یادآوری تجربه های پیشین است. اصل لذت در انسان موضوع ثابت و یکنواختی نیست.هر انسانی بستگی به خلق و خو وشخصیتش می تواند از زندگی لذت ببرد. انسان تا حدی ذاتاً ماهیتگرا تکامل یافته است، ماهیت، سرچشمه و جنس اشیا برای ما اهمیت دارد و این امر نه تنها در مورد لذتهای سطح بالای هنری صادق است، بلکه در مورد لذتهای ساده هم درست است. در یک آزمایش جالب دانشمندان عصبشناس مغز افراد را با MRI مورد بررسی قرار دادند، به این افراد در حین آزمایش نوشیدنیهای داده میشد، روی صفحه مانیتور جلوی آنها جنس نوشیدنی هم به آنها نشان داده میشد، هر وقت نوشیدنی گرانتر و از مارک معتبرتری بود، مرکز احساس لذت مغز سوژههای آزمایش، بیشتر فعال میشود. اما نکته جالب این بود که در واقع یک نوشیدنی به افراد داده شده بود! اگر ما انسان ها فارغ از هر عقیده و مذهب و اعتقادی، یقین داشته باشیم که، همه ما بر روی این کره خاکی زندگی می کنیم تا، از زنده بودن خود لذت ببریم.در این صورت به همه انسان ها حق می دهیم تا به فراخور شخصیت،روحیه و اعتقادشان از زندگی لذت ببرند.همچنین تلاش نمی کنیم تا دیگران را مجبور کنیم، آنچه اعتقاد ماست و موجب انبساط خاطر ما می شود تن در دهند.اگر من اعتقاد به دینی دارم و با عبادت کردن خدا و دین کاران لذت می برم، کار صحیحی نیست که دیگران را هم مجبور کنم مانند من از زندگی خود لذت ببرند.تنها جامعه باید دارای چارچوب و قوانینی باشد که دیگران با لذت بردن خود، حق و حقوق دیگران را ضایع نکنند.لازمه اینکه نظامی ضامن حقوق همه شهروندان خود باشد و به همه افراد حق بدهد از زندگی خود لذت ببرند آن است که این نظام سکولار و دمکرات باشد.یعنی اینکه قوانین آن غیر دینی و برگرفته از علوم روزباشد و اکثریت مردم از راه رفراندم واقعی در تدوین قوانین و اداره کشور نقش داشته باشند. از نظر علم زیست شناسی و تکامل، انسان موجودی است که از جانوران قبل از خود متکامل شده است و چون این تکامل در جهت پیشرفت مغز و تفکر او بوده، لاجرم انسان به روشی عمل کرده تا ضمن رفع نیازهای روزمره، بیشترین لذت را از زندگی خود تجربه کند. یعنی همیشه هیجان و غلبه بر ترس را سرمشق خود قرار داده است و درست به همین دلیل است که از موجودات دیگر پیشی گرفته است.یعنی اگر انسان از خلق هنر،از اختراعات و اکتشافات و از ابراز عقاید خود لذت نمی برد در حد همان موجودات ابتدایی باقی می ماند.روزی که انسان تجربه پرواز را به آزمون گذاشت هم از هیجان پرواز لذت برد و هم بر ترس سقوط از ارتفاع غلبه کرد، به همین دلیل توانست جهش بزرگی در زندگی خود ایجاد کند. همه ما از اینکه بتوانیم راه و روش جدیدی در زندگی خود اعمال کنیم که بازده بیشتری از صرف وقت و انرژی داشته باشیم لذت می بریم.همه ما اگر اثری هنری خلق کنیم که حس زیبا دوستی دیگران را بر انگیزد از حاصل کار خود لذت می بریم.اگر صاحب اندیشه و افکاری باشیم که خود یا دیگران یا جامعه را به مسیر پیشرفت و ترقی نزدیک کنیم، بر خود می بالیم و از اینکه تأثیرگذاریم لذت می بریم.همه این نوآوری ها و تغییرات سرانجام طی میلیون ها سال منجر به این شده که انسان از دیگر حیوانات پیشی بگیرد ونتیجه آن شود که امروز ما به مرحله ای برسیم که درصورتی که نتوانیم با محرک های موثر همچون ابتکار و نوآوری و هیجانات جسمی و روانی میزان ترشح هورمون دوپامین مغز را بالا ببریم ناچاریم برای لذت بردن از زندگی به مواد مخدر پناه ببریم.یعنی اینکه لذت بردن جزء جدایی ناپذیر از زندگی ما است.منتهی چون اکثر فعالیت های ما به صورت روز مره در آمده و مغز ما به ترشح این میزان هورمون عادت کرده دیگر از فعالیت های تکرای خود لذت نمی بریم.مگر آنکه دارای قوه خلاقیت و ابتکاری باشیم که با تغییرات و تنوعات جدید، سراسر زندگی خود را توأم با لذت کنیم. اما افرادی که به زندگی روزه مره عادت کرده و خواهان هیچگونه تغییر و تحولی در زندگی خود نیستند چگونه از زندگی خود لذت می برند؟ از نظر روانشناسی اگر به موضوع نگاه کنیم متوجه می شویم که چنین افرادی از سلامت روانی برخوردار نیستند و بدن آنها فارغ از ترشحات میزان بالای هورمون های لذت بخش تنها عادت کرده که کارهای تکرای انجام دهد.چنین افرادی بسیار اندک در زندگی خود ریسک خطر می کنند و اگر زندگی انها متحول شود دچار اضطراب و سردرگمی می شوند.در حقیقت این افراد و جامعه متشکل از این افراد زنده و پویا نیست بلکه دچار روزمرگی و در انتظار گذر زمان هستند.این افراد و این نوع جوامع، دچار تغییر و تحول نمی شوندلاجرم نباید از آنها انتظار شنیدن اخبار جدید،نبوغ و پیشرفت داشت.فرد متحجر به عادت فعالیت های روزه انجام می دهد،بر اساس نیاز رفع گرسنگی ورفع نیاز جنسی می کند و در حدی که جامعه و آداب و رسوم به او آموخته است، می اندیشد.پس او مظهر هیچگونه تغییر و تحولی نیست و زندگی او میزان کمی با زندگی حیوانات متفاوت است.اگر چه ممکن است باورهایش به او قبولانده اند که زندگی معنوی باید دوری جستن از لذت های جسمی و مادی باشد. اما چگونه انسانی که به دنبال لذت بردن است را ما موجود متکاملتر و پیشرفته تر از حیوانات می دانیم و انسانی که در اندیشه تغییر و تحول و لذت بردن نیست را در حد موجود رشد نیافته توصیف می کنیم؟ اگر از منظر اخلاقی به موضوع نگاه کنیم در می یابیم که افرادی که به درستی در پی تغییر و تحول و لذت بردن از زندگی هستند و به هنر،اکتشاف و اختراع و خلق افکار نو می اندیشند سرنوشت انسان ها را دچار تغییر و تحول می کنند و در دراز مدت بین انسان و حیوان فاصله ایجاد می کنند.اما انسان های متحجر این فاصله را حفظ می نمایند.انسان های لذت طلب و طالب تغییر اگر چه درصدی از آنها به اعمال غیر اخلاقی و ضد بشری دست می زنند که این نوع لذت طلبی از نظر روانشناسی در تضاد با اصل لذت زندگی بشر است و نوعی ناهنجاری به حساب می آید، با این حال برآورد رفتارهای لذت طلبانه بشر منجر به تکامل او شده است.اما افراد سنتی و اصول گرا اگر چه مدعی رفتارهای اخلاقی در طول زندگی خود هستند اما چون برای محدود کردن انسان ها و دفاع از عقایدشان مبارزه می کنند برآیند رفتارهای اخلاقی آنها برای بشر منفی است و زندگی آنها در دراز مدت نتیجه چندانی برای پیشرفت و تکامل بشر نداشته و افکار بسته آنها ظلم و بی عدالتی بیشتری را نصیب بشریت نموده است. |
| درباره وبلاگ |
|
به دنبال مسدود شدن وبلاگ رازهاي دل در سرويس ميهن بلاگ،مديريت وبلاگ ناچار است براي حفظ اين مجموعه اطلاعات باارزش، برخي از مطالب وبلاگ را بصورت رمز دار منتشر نمايد، تا شايد از خطر حذف و مسدود شدن در امان بماند، به اين خاطر از علاقمندان و محققان عزيز دعوت مي شود براي دسترسي به مطالب رمز دار،در خبر نامه عضو شوند تا كليد باز گشايي مطالب براي ايميل شما ارسال شود.
|
| انگيزه |
|
ذهن ما انباشته از باور است.بسیاری از این باورها نسل در نسل به ما منتقل شده و ما تصور می كنیم این باورها توسط دیگران بازبینی و اصلاح شده ویا از ناحیه مقدس به ما منتقل گردیده است،پس ما بدون آنكه آنها را نقد و برسی كنیم،برای تصمیم گیری در زندگی خود به طور ناخودآگاه از این باورها کمک می گیریم.ابزار باز بینی باورها خرد است،خرد زمانی می تواند وظیفه خود را انجام دهد كه ما از راه مطالعه، تحقیق و استدلال آن را پرورش داده باشیم.انبوه باورهای فسیل شده در ذهن، به ما اجازه نمی دهد از خرد خود پیروی كنیم مگر آنكه آن را بیدار نگه داریم
.
مطالب وبلاگ رازهای دل زنگ بیداری خرد را به صدا در می آورد
..
ادامه |
| نظر سنجی |
| آمار |
| خبرنامه |
|
جهت عضویت در خبر نامه و دریافت كلید رمز مطالب ایمیل خود را در قسمتخبر نامه و پیام به مدیریت
وارد كنید
با عضويت درخبرنامه:
جهت مطالعه مطالب بیشتر و مشاهده عكس و ویدئوهای مربوطه به صفحه فیس بوك رازهای دل سر بزنید |
| عنوان ها و مطالب | ||||||||
درصورتي كه مرورگر شما قادر به نمايش محتويات عناوين مطالب نيست مي توانيد از طريق
مشاهده همه مطالب
كليه عنوان ها و مطالب وبلاگ را پيگيري كنيد
خدا، دين، عقيدهروانشناسيخردگراييتكاملعلميايراناجتماعي و سياسي |
||||||||